بسمه الله
به نام اوني كه آفريد تا اورا عبادت كنيم ودر راهش قدم برداريم
بنا به درخواست بسياري از دوستان مبني بر نوشتن داستان دنباله دار
و قرار دادن يك متن كوتاه در بلاگ تصميم گرفتم به درخواست آن
دسته از دوستان جواب مثبت بدهم اما از همه دوستان و خوانندگان
اين بلاگ خواهشمندم ابتدا داستان رو خوانده و فقط در مورد داستان نظر بدن
در مورد كمي ها و كاستي ها در آخر هم مي تونن در مورد بلاگ نظر بدن
اگه در اين متن اشكالات تايپي يا غلت املايي مشاهده كرديد لطفا اطلاع بديد
با تشكر دوست شما محمد
....................................................................................................
نام داستان:ماجرا های خانواده بیتا خانم
نویسنده:محمد.م.ب
تاریخ:۲۴/۶/۱۳۸۶
امروز تو خونه بيتا خانم يه خبرايه آ خه قراره آقا پسر چلمنگش
بعد از هشت سال كه رفته فرنگ درس بخونه از اون ور يعني از
اون ور آب بر گرده البته ننه و آقاي اون چلمنگ خان
فكر مي كنن پسرشون با مدرك دكتر داره بر مي گرده
به خاطر همين بيتا خانم از همه جا بي خبر يه پزي
پيشه فاميل داده كه بياو ببين همه فكر مي كنن
آقا كيارش همون پسر بيتا خانم چه مخيه كه تونسته
تو هشت سال دكترا بگيره و برگرده همه به بيتا خانم
مي گفتن: بيتا جون نمي خواي براي آقا كيارش زن بگيري
بيتا خانم هم با يه ناز و افاده جواب مي داد:نه
بابا بچم تازه تو اول جونهيه بايد بره دنبال عشق و حالش
اگه العان براش زن بگيرم تفلي كيارش رشدش مي سوزه
حلا
فاميل چون دختراي تورشيده هرجاي داشتن كه بعد از
كلي با اين پسر و اون پسر گشتن و هر شب پيشه يه پسر
بودن تفليا تازه فهميده بودن سرشون چه كلاهي رفته سيع مي كردن
خودشون رو به يكي يه جوراي بندازن
اما از اون طرف بيچاره ها خبر نداشتن آقا كيارش خوش گذرون
اين هشت ساله پا پوله ننه باباش تو خارجه هرشب رو
تو كافه هاو خونه هاي هالي به هولي و خلاصه
ايشون اين چند ساله رو تو خارجه واسه خودشون
خوش مي گذروندن و به سلا متي موفق به كسب مدرك دكترا
تو رشته عياشي و خانم بازي كسب كردن و حالا كه از اين همه
این یه عکسه که از آقا کیارش با یه خانم خرجی گرفته شده
وای وای اگه بیتا خانم اینو ببینه چی میشه

خوش گذروني خسته شدن به خودشون مرخصي تا بستوني دادن
تا براي تعطيلات سري هم به ايران بزنن و همراه با برو داف
يه سفر كنار درياو شمال برن و بعد از چند ماهي مجدد تشريف
ببرن سر كلاس خانم بازيشون تو خارجه
اما بيچاره خبر نداشت ننه تو ايران براش چه خوابي ديدن
خلاصه سرتون رو درد نيارم آقازاده بيتا خانم طي ميلي منظورم همون
ايميله كه مامانجونشون زدن روز و زمان شرف ياب شدنشون رو
به خانواده گراما اطلاع دادن
و اما
سر انجام روز مورد نظر فرا رسيده
بنده خدا آقا الياس همون شوهر محترم بيتا خانم و پدر
آقاي دكتر يعني همون كيارش جون بابا كه داره از فرنگه مياد
صبح زود با قور قوراي بيتا خانم نصفه خواب كه چه عرض كنم
نيم جون شده از همون كله سحري كه از خواب نازنين بيدار شده
مدام در تكا پو نظافت خونه و از جمله اتاق جناب دكتره
وكلي از اين اتاق به اون اتاق رفته لباساي نشسته خانم رو كه
يه هفته اي مي شد رو لباس شوي نشسته مونده بود و انتظار
ايشون رو مي كشيد رو تو لباس شوي انداخته و شستن
آخ ببخشيد يادم رف بگم آقا الياس به قول خودش از اون
مردايه كه به خانم ها هميشه احترام مي زاره و براي زنش
يه احترام خاصي قائله هموني كه خانمها بهش ميگن حس لطيف تفاهم
و لي من و يعني بهتر بگم همه بهش مي گن زن زليل ميگن
ايشون از اون دسته آقايون زيزي هستن همون مخفف زن زليله
بگذريم آخه هرچي باشه معلومه از يه همچين پدر و مادري
فرزندي به اين خولي آخ ببخشيد به اين گلي به دست مياد
آهاي با تو ام نويسنده بي چشم رو آره با خودتم اگه يه بار
ديگه از من و خونوادم بد بگي دمار از روزگارت در ميارم
فهميدي كار نكن به خانمت بگم چي در مورد زنا ميگي
آخ ببخشيد بيتا خانم اشتباه كردم چشم سيع مي كنم تكرار نشه
ببخشيد يادم رف بگم بيتا خانم از اون خانم هاي كه خوب
مي تونه شر بكاره يعني چي چي گفتي
ببخشيد داشتم مي گفتم كه چه بد بختيم من شخصيت ها كه خودم
ساختم براي خودم دم در آوردن
خلاصه صبح شود و خانواده براي پيشواز به فرود گاه رفتن
به فرود گاه كه رسيدن آقاي كمالي دست توجيبش كرد تا
كرايه ماشين رو بده اما چشتون روز بد نبينه
حتما مي خواين بدونين چي شده بود خوب
براي فهميدن اين موضوع بايد تا هفته بعد كه قسمت
بعدي داستان رو مينويسم صبر كنيد تا هفته بعد خدا نگهدار
راستي نظر يا دتون نره هرچي بيشتر بهتر

